![]() |
![]() |
|
| روزنوشت، شعر و داستان، نقد و یادداشت سینمایی |
|
دور... کم... تاثیرگذار! گفتوگو با پگاه آهنگرانی، بازیگر «خواب زمستانی» ... فیلم مستندش (محاکات غزاله علیزاده) را از جشنوارهي فیلم مستند «حقیقت» خارج کرده بودند. این گفتوگو درست در ساعت نمایش فیلم مستندش (که به جای آن، فیلم دیگری را نمایش دادند.) و در رستوران زیر پلهای سینما فلسطین، همراه با آمبیانس تماشاگرهای جشنواره انجام شد. یک لحظه تصور کردم که اگر الان منیژه حکمت جای دخترش در سینما فلسطین (محل برگزاری جشنوارهی فیلم مستند «حقیقت») حضور داشت، سر و صدایی راه میانداخت که بیا و ببین! اما پگاه آهنگرانی، اعتراضی هم اگر داشت، از خود بروز نمیداد. "مسعود بهارلو"
چرا مثل هم سن و سالهایت به آن جایگاهی که باید در بازیگری نرسیدی؟ مثل گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی و... با توجه به این که تو شاید خیلی زودتر یا حداقل همزمان با این بازیگرها، بازیگری در سینما را شروع کردی! خب... من...به اندازهی آنها انرژی نگذاشتم، در ضمن، هدفم بازیگری نیست! دوست دارم که فیلم بسازم. چرا بازی میکنی؟ من خیلی کارها می کنم که جنبه ی سرگرمی دارند و به آدم لذت و نشاط می دهند؛ مثل ساز زدن، استخر رفتن و همین بازیگری... پس بازیگری برای تو فقط یک سرگرمی ست؟! صرفا یک سرگرمی نیست. این کار را میکنم که در عرصهی سینما بمانم و حضوری مستمر داشته باشم تا بتوانم به فیلمسازیام برسم. بازیگری برای تو پل است؟ نه... پل نیست! اشکالی ندارد که به عنوان پلی منتهی به کارگردانی به بازیگری نگاه کنی... خیلی از بازیگرها این کار را کردهاند! نه! ولی من بازیگری را پل فرض نمیکنم... با هر کارگردانی که کار میکنم، چیزی از او یاد میگیرم. مثلا چی...؟ نگاهش به سینما و فیلمسازی... این که چهگونه با سینما برخورد میکند و چهگونه میخواهد قصهاش را تعریف کند. از سیامک شایقی چه چیزی یاد گرفتی؟ به نظرم، سیامک شایقی کارگردانیست که به درستترین و کاملترین شکل، دکوپاژ کلاسیک را میشناسد. دیگر چه چیزهای از کارگردانهای مختلفی که با آنها کار کردی، یاد گرفتی؟ دقیقا نمیتوانم بگویم که از هر کدام چه چیزی یاد گرفتم. قطعا کار کردن با یک گروه درست و درمان و یک کارگردان خوب، تاثیرهای خوبی روی آدم میگذارد. از این تاثیرهاست که آدم تجربه کسب میکند. شناختت از کارگردانی، در بازیگری کمکت نمیکند؟ خیلی تاثیرگذار است... بازیگرهای زیادی هستند که از هیچ چیزی سر درنمیآورند. دوربین را نمیشناسند... دکوپاژ را... آتمسفر صحنه را... و حتی ریتم و تمپو و خیلی چیزهایی دیگر را... چه قدر معتقدی که بازیگر باید این چیزها را بشناسد؟ خیلی... بازیگر باید مونتاژ را هم خوب بشناسد... دقیقا... بازیگرها باید بروند سر مونتاژ فیلمها بنشینند تا اضافههای بازیشان را خوب ببینند. مونتاژ را کی یاد گرفتی؟ اول رفتم مونتاژ را یاد گرفتم، بعد رفتم سروقت کارگردانی... چرا میخواهی فیلم بسازی؟ چون دوست دارم! نه... همه، این کار دوست دارند! تو د ر فیلمسازی به دنبال چه چیزی هستی؟ دنبال چیزهایی که به روحیهام نزدیک باشند... دقیقتر بگویم... می خواهی فیلمساز شوی که چه کار کنی؟ دوست ندارم شعار بدهم. من هم نمیگویم شعار بده... هدفت چیست؟ فیلمسازی چه چیزی دارد که به روحیهی تو نزدیک است؟ خلق کردن؟ قصه گفتن؟ چی؟! مجموعهای از همهی اینها... من نمیتوانم دقیقا بگویم چی... خیلی حسیست! حالا فیلمسازی را در نظر نگیریم. فرض کنیم فقط بازیگری. چرا فقط نقشهایی بازی میکنی که به سن چهرهات نزدیکاند؟ چرا مثلا نقش یک زن ازدواج کرده را بازی نکردهای؟ چه قدر از این قضیه به چهرهات مربوط ميشود و چهقدرش به انتخابهای خودت؟ بیشتر به انتخاب خودم بر میگردد. ترجیح میدهم نقشهایی را بازی کنم که به خودم نزدیکتر باشند. چرا اینقدر نقش کوتاه بازی میکنی...؟ خیلی نیست... در «خواب زمستانی» نقشم کوتاه است یا در «سهزن»؟ نه... منظورم زمانی است که برای بازیگری در یک پروژهی مثلا 45 روزه میگذاری... اصولا بازیگر هرچه کمتر دیده شود، با حالتر است! خیلی از بازیگرها، هر نقشی را بازی میکنند، اما من نمیکنم. یکی از دلایل کم کار کردنم هم این است که میخواهم کمتر دیده شوم. به گزیده کاری برای حفظ سلامت جایگاه بازیگر اعتقاد داری؟ بله... مردم باید برای دیدن بازیگر عطش داشته باشند! مثل همین آبمیوهها... من، آبمیوهام را تند تند خوردم، اما تو آن را فرستادی آنطرف میز و دور از دستت نگه داشتی تا میل بیشتری به آن پیدا کنی! این طوری، فکر کنم خوشمزهتر میشود و بیشتر به آدم میچسبد. باید دور باشی... کم باشی... ولی تاثیرگذار باشی! کار تلویزیونی نمیکنی؟ اصلا! گفتی دوست داری نقشهایی بازی کنی که به خودت نزدیکتر باشند... فرشتهی «خواب زمستانی» چه چیزی در کاراکترش داشت که فکر کردی به تو نزدیک است؟ خیلی اکتیو و انرژیک بود. یک جور سبکسری هم داشت که من دوست داشتم. از یک کلمهای استفاده کردی که یاد چیزی افتادم... وقتی گفتی سبکسری، یاد حیرانی کاراکتر خودت افتادم. این حیرانی را در نقشهایت با خودت جابهجا میکنی... نه... من فقط در «خواب زمستانی» و... بد نیست که... چرا موضع میگیری؟! من اعتقاد ندارم که یک بازیگر باید تمام خودش را نابود کند و نقش را بسازد. من هم اعتقاد ندارم. خیلیها میگویند که خودت را بازی میکنی، اما حرفشان را قبول ندارم. من هم قبول ندارم که خودت را بازی میکنی... کاراکتر تو مولفهای دارد که آن را با خودت به نقشهای مختلف میبری و در بعضی جاها، اتفاقا خوب در نقش مینشیند... ولی در بعضی جاها نه... چقدر خودآگاه این کار را میکنی؟ خیلی نه... نمیخواهم در مورد مکتبهای بازیگری صحبت کنم، چون خیلی هم بلد نیستم در موردشان حرف بزنم. حس میکنم، این نوع بازی کردن روش درستیست... برای من! فکر میکنی چهقدر از فیلمنامهی «خواب زمستانی» در اجرا درآمده است؟ خیلی بیشتر از آن چه فکرش را میکردم. پس از کار کردن با شایقی راضی هستی؟ قطعا! ترکیب بازیگرهای فیلم را دوست داشتی؟ بله... یکی از دلایل حضورم، کار در کنار سیمین معتمدآریا بود که خیلی دوستش دارم... و همین طور لادن مستوفی... «خواب زمستانی» درست موقعی به تو پیشنهاد شد که دچار آن سانحهی معروف شده بودی. خیلی شایعهها شنیده میشد... واقعا... خیلیها می گفتند: قطع نخاع شدهام... ال شدهام... بل شدهام... خیلیها هم میگفتند: سالم هستم و خودم را به مریضی زدهام! این شایعهها خیلی خطرناک هستند برای یک بازیگر... این طور اتفاقها و پیامدهای بعدش ممکن است هر بازیگری را فید کند! در ایران، خیلی به این چیزها وقعی نمینهند و ممکن است خیلی از سینماییها، بعد از یک واقعه، خانه نشین شوند! یکی دیگر از دلایل حضورم در «خواب زمستانی» هم همین مسئله بود که به دیگران بگویم: من سالم هستم! هر چند که خیلی اذیت شدم... چرا؟ عکسهای فیلم که این طرف و آن طرف چاپ میشدند، همه به من میگفتند که چرا این قدر قوز میکنی؟ در صورتی که من قوز نکرده بودم... تمام مدت فیلمبرداری، کمرم بسته بود. ولی خودت قوز میکنی... در زندگی واقعی... (میخندد.) اما هیچ وقت در فیلمهایی که بازی کردهام، قوز نکردهام! ولی «خواب زمستانی» خوش یمن بودها... پر کار شدی بعدش... قبل از «خواب زمستانی»، خیلی هم کم کار نبودم! میدانم... ولی بعد از آن سانحه و بعد از این که رفتی «خواب زمستانی» را بازی کردی و همه فهمیدند سالمی، سرت شلوغتر شد. شاید... چرا فیلمت را از جشنواره ی «حقیقت» خارج کردند؟ (شانههایش را بالا میاندازد و لب پایینی اش را لوله می کند.) پارسال هم همین بلا را سر فیلم من آوردند. نگذاشتند در هیچ جشنوارهای شرکت کند. توقیفش کردند! آخر یکی نیست بگوید: فیلم کوتاه یا مستند که دیگر توقیف ندارد! مگر این فیلمها چهقدر مخاطب دارند؟! همهی کسانی که این فیلمها را میبینند، دوستها و دوروبریهایمان هستند... میتوانیم خودمان DVD اش را بدهیم، ببرند در خانه ببینند! کار هنری تاثیرش را میگذارد و خودش را به مخاطب تحمیل میکند! واقعا! اگر مادرت جای تو بود، کلی برای نجات فیلمش سر و صدا میکرد یا شاید سینما را به هم میریخت! (میخندد.) برای پخش نشدن فیلمت ناراحت نیستی؟ چرا خب... فکر میکنی چهقدر در فیلمسازی موفق شوی؟ نمیدانم! واقعا نمیشود اندازهای را گفت... به همه چیز بستگی دارد. خوت چه فکر میکنی؟ دارم تلاشم را میکنم... فکر میکنی به اندازهای که در بازیگری موفقیت کسب کردی، در کارگردانی هم همین اندازه موفق شوی؟ یا فکر میکنی از این پگاه آهنگرانی بازیگری که هستی، بیشتر شوی یا کمتر؟ یا در همین حد باقی بمانی؟ واقعا نمیدانم! راستی... بعد از حادثهای که برای تو رخ داد، باقیماندهی سکانسهایت در «آتش سبز» را چهکار کردند؟ هیچی... بدون من آنها را گرفتند. چند سکانس از بازیات در این فیلم باقی مانده بود؟ یکیدو سکانس خیلی کوتاه... از موسیقی چه خبر؟ دارم کار می کنم کم و بیش، اما نه آن طوری که باید... ولی باید به این کار بیش تر بپردازم. این مدت خیلی گرفتاری کاری داشته ام که باعث شده کم تر به کار موسیقی مشغول باشم. شنیده ام می خواهی بروی برزیل... دارم می روم آن جا تا در یک جشنواره شرکت کنم. برای چه فیلمی؟ همین فیلم مستندی که ساخته ام در مورد غزاله علیزاده. با توجه به این که فیلمت در این جا مشکل پخش پیدا کرده، می تواند در جشنواره ی خارجی شرکت کند؟ نمی دانم. باید قبل از سفر بروم وزارت ارشاد، ببینم چه می شود. فکر می کنی مشکلش حل شود؟ امیدوارم. باید بروم ببینم که باید سکانسی و یا پلانی را حذف بکنم تا مشکل حل شود یا نه... ولی فکر می کنم این طوری فیلم دیگر مشکلی نداشته باشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:51 توسط مسعود بهارلو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فقط برای دیدن و خواندن...چیزی به نام کپی رایت وجود دارد!
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 |
|
RSS
|