![]() |
![]() |
|
| روزنوشت، شعر و داستان، نقد و یادداشت سینمایی |
|
بابت تاخیر در نوشتن پست جدید / از همه ی دوست های نازنین / عذرخواهی می کنم.
داوودنژاد رو عشق است!
دیدن تازه ترین اثر علی رضا داوودنژاد - «تیغ زن» - را به همه ی سینما دوست ها توصیه می کنم. خیلی خیلی / فیلم نشئه ای ست! این قدر نشئه ست که شاید هیچ چیز ازش نفهمید! باز هم / داستان فیلم داوودنژاد در شمال ایران - دیارش - می گذرد و باز هم رضا داوودنژاد / در آن بازی می کند! ...و چه قدر / بامزه و درخشان بازی می کند. در کل / همه ی بازی گرهای فیلم جدید داوودنژاد / درخشان بازی می کنند... یادداشت ام را درباره ی این فیلم / در ادامه ی همین پست / بخوانید.
حمید محمدی محمدی
یک مسعود بهارلوی جعلی و کلاش است!
******************
مدت هاست / یک روزنامه نگار دسته چندم / کلاش / دزد و کلاه
بردار که نام واقعی اش / حمید محمدی محمدی ست / با عنوان
مسعود
بهارلو که اسم شناس نامه ای و حقیقی من است و قابل استناد / اقدام
به نوشتن مطلب در مطبوعات (من جمله: هم شهری) می کند و با
امضای بنده که امضای تایید شده ای در بین اهالی سینما و
مطبوعات...و رسانه های گروهی ست به نگارش مطلب های اش می
پردازد. این موجود بی چشم و رو / هیچ قصدی به جز کسب اعتبار از
امضای معتبر این جانب / برای خود ندارد و در حال سواستفاده از
نام / اعتبار و آبروی صاحب امضای مسعود بهارلوست. جالب این
جاست که این فرد گم نام...به تذکری هم که با فرستادن ای-میل به
صندوق پستی اش داده ام / اهمیتی نداده و هم چنان در حال انجام
عمل کثیف و غیر انسانی اش است.
برای آشنایی با تصویر این مزدور و خواندن بیوگرافی اش / این جا /
کلیک کنید.
این فرد بی وجدان / کار را به جایی رسانده که با عنوان بنده / جایزه
هم دریافت کرده است. هر چند که با مطلب خودش جایزه برده / اما
عنوان مسعود بهارلو را یدک می کشیده است. کاری وقیحانه تر /
گستاخانه تر / بی شرمانه تر و ننگین تر از این سراغ دارید؟!
برای دیدن سند جنایت این بی نام و نشان / این جا / کلیک کنید.
به زودی از این فرد / به مراجع صنفی / قانونی و قضایی شکایت
خواهم کرد...
یادداشتی بر فیلم «تیغ زن»...اثر جدید علی رضا داوودنژاد
اسنیف...سینما...و سفر شمال!
علیرضا داوودنژاد که همیشه، پارتیزانی فیلم تولید میکند؛ این بار با
«تیغ زن»، سر و کلهاش در سینماها پیدا شده...فیلمی که در کلام
اول، فقط میتوان گفت: «خیلی خیلی نشئهست!»
داوودنژاد، چند سالیست که دو مدل فیلم میسازد: یا مدل فیلم مشنگی
مثل «هوو»...یا مدل فیلمهای عجیب و غریب مدرنی، مثل «بچههای
بد» که آغازکنندهی راه جدید این کارگردان در فیلمسازی بود و
موردهای قابل مثال بیشتری دارد: مانند «ملاقات با طوطی» و
«هشت پا».
این بار اما، داوودنژاد با ترکیب هر دو مدل سینمایش، دست به خلق
«تیغ زن» زده است که حاصل کار، یک فیلم نشئهی تمام عیار از آب
در آمده است! فیلمی که همانند کاراکترهایش توپ توپ است...خیلی
بالاست و روی ابرها! این ترکیب خیلی جواب داده و عیار فیلم را به
نسبت محصولهای سینمای ایران در چند سال اخیر بالا برده است.
درست همان گونه که شعار تبلیغی فیلم میگوید: «فیلمی که تاکنون
ندیدهاید»! به وضوح میتوان گفت که شعار درست و بهجاییست.
کارگردانی فوقالعاده و فیلمبرداری جمشید الوندی، فیلم خوشساخت و
چشمنوازی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. دکوپاژ داوودنژاد،
بهخصوص در بخشهای اتومبیلسواری و لب ساحل، درجه یک و
ناب است. یادمان نرود که بزرگترین کارگردانهای سینمای ایران هم
به بخشهای اتومبیلی فیلمهایشان که میرسند، خیلی ساده و کلیشه
ای با قضیه برخورد میکنند و اقدام به طراحی پلان متفاوت نمیکنند؛
اما داوودنژاد، این کار را در «تیغ زن» میکند و فوقالعاده هم میکند!
ساختار مدور هم که کمتر در بین فیلمسازهای ایرانی طرفدار دارد، از
بزرگترین ویژگی های فیلم است.
تدوین مهران قدکچیان، تاثیر بهسزایی در «تیغ زن» گذاشته است.
کات های دقیق، بالانس مناسب بین ریتم و تمپو و پایین بودن تایم
روانی فیلم، به طوری که تماشاگر، بههیچوجه احساس نمیکند، نود
دقیقه گذشته است؛ مهم ترین نکتههایی هستند که در تدوین فیلم به
چشم میآیند.
بازیهای صمیمی و صادقانه، واقعی و باورپذیر، گرم و تاثیرگذار کل
تیم بازیگری «تیغ زن»، آدم را به وجد میآورد. تمامی بازیگرهای
این فیلم، با درک درست از کاراکتر...رعایت شیوههای بیانی منطبق بر
خصوصیتهای شخصیتشان...ترکیب درست احساسهای درونی و
بیرونی...و واقعی و باورپذر درآوردن میزانسنهای کارگردان؛
بازیهای خلاقانه و منحصربهفردی رو کردهاند!
درنهایت؛ قصهی شیرتوشیر و فیلمنامهی پریشان «تیغ زن»، به طور
کامل، برآمده از درونیات کاراکترها و وضعیت و موقعیت اجتماعی
سردرگمشان است...به طوری که در فیلم، نباید به دنبال داستان و
روایت گشت و فقط باید با شخصیتها همراه شد...شخصیت هایی که
همه نشئهاند...چه مصرف کرده باشند و چه نکرده باشند! فقط باید، پا
به پای فیلم تمام نشئهی «تیغ زن» رفت و دم برنیاورد و فکر نکرد!
تاثیرش را خود فیلم، خود به خود، مدتی بعد و به
موقع میگذارد...خیالتان تخت!
یار برزیلی آتش
نشئه و مست و خراب ام
در آتش مرداد این مرد مجازی
چراگاه
حیران است
بند
عریان
سر از پا نمی شناسد
جنگل از فرط فرشته ها
من و تو
ما بودیم
که خندیدیم در آلبوم
و صدای جناب زردآلو
در عرش پیچید
ماتم و
ماتحت و
ملزومات الکلی
هه...
پوچ بود دست ام
خارج شو از خیال خام
که آتش
آب است و بس
زهی!
هورا!
هیپ هاپ!
سگ ها، نعره می زنند روی ابرها
وقلاده ها
صف می کشند در برابر خطوط هجده قدم
نشئه و مست و خراب ام
در آتش مرداد این مرد مجازی
چندوجهی می شود هندوانه
و حس بویایی فشنگ...
تیر وتفنگ و ترازو
مرد چاق چاقو به دست
شتک
شلیک
آتش
میان آسمان، تانگو می رقصد
با یار برزیلی اش
و من
در اندیشه ی خریدن خورشید
خر نشو پسر!
تیک، تاک
وطن پوش
شیر، شاه
من ام...کو؟
مات و مشکوک
میان ترانه های بداهه
یکه تازی سگ در دشت پنبه
فوت آب شدیم و
کوزه را سرکشید تا ته...
چاه
به معنای زیبایی شناسی پیرزن
و زن
و زن
و
زن؟
نشئه و مست و خراب ام
در آتش مرداد این مرد مجازی
پلی استیشن، ابزار جدیدی ست
برای کشتن مدافعان حریف
شاه
با سنجش کبریت
و آتش
اسیر خرافه های یک مرد زنگ زده
من ام و
یک ستاره
روی شانه ی ستوان
آن وقت ها که سرباز بودم
ترسو هم بودم!
لالایی هم
یادم رفته مادر
خواب است، مزرعه ی پرورش قارچ؟
یا
تمام وجودش را دلار پر کرده؟
هه...
ه...ا...ی
می زنم زیر آواز
که من
چتری خوش آب و رنگ ام!
درخشان ترین خورشید جهان
توی ویترین این حاج آقا
سلام به سیب درختی
سلام به جغرافیای دبستان
سلام
به هندوانه و خیار
پنیر و ریحان و ایوان...
غروب شد
ماه شد
پلنگ به آخر رسید؟
خواب ات به خیر، خرگوش
چه قدر، هویج کاشتیم و
میلیونر نشدیم!
ه...و...ف
نشئه و
مست و
خراب ام
ای
مرد مردادی!
یادش به خیر
روزهای زندان!
خرافات را زیر پا گذاشت و
پا به فرار
شیر
از درون بستنی!
***
مسعود بهارلو
دوشنبه - 6/اسفند/1386
تهران
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 6:59 توسط مسعود بهارلو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فقط برای دیدن و خواندن...چیزی به نام کپی رایت وجود دارد!
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 |
|
RSS
|