تبليغاتX
خرده خواب‌های خراب - مجلس پنجم
روزنوشت، شعر و داستان، نقد و یادداشت سینمایی

دور... کم... تاثیرگذار!

گفت‌وگو با پگاه آهنگرانی، بازیگر «خواب زمستانی»
(هفته نامه ی سینما / دوره ی جدید / شماره ی هفتم)

... فیلم مستندش (محاکات غزاله علیزاده) را از جشنواره‌ي فیلم مستند «حقیقت» خارج کرده بودند. این گفت‌وگو درست در ساعت نمایش فیلم مستندش (که به جای آن، فیلم دیگری را نمایش دادند.) و در رستوران زیر پله‌ای سینما فلسطین، همراه با آمبیانس تماشاگرهای جشنواره انجام شد. یک لحظه تصور کردم که اگر الان منیژه حکمت جای دخترش در سینما فلسطین (محل برگزاری جشنواره‌ی فیلم مستند «حقیقت») حضور داشت، سر و صدایی راه می‌انداخت که بیا و ببین! اما پگاه آهنگرانی، اعتراضی هم اگر داشت، از خود بروز نمی‌داد.

                                                                                                             "مسعود بهارلو"       

                               

                               

 

 چرا مثل هم سن و سال‌هایت به آن جایگاهی که باید در بازیگری نرسیدی؟ مثل گل‌شیفته فراهانی، ترانه علیدوستی و... با توجه به این که تو شاید خیلی زودتر یا حداقل هم‌زمان با این بازیگرها، بازیگری در سینما را شروع کردی!

 خب... من...به اندازه‌ی آن‌ها انرژی نگذاشتم، در ضمن، هدفم بازیگری نیست! دوست دارم که فیلم بسازم.

 چرا بازی می‌کنی؟

 من خیلی کارها می کنم که جنبه ی سرگرمی دارند و به آدم لذت  و نشاط می دهند؛ مثل ساز زدن، استخر رفتن و همین بازیگری...

پس بازیگری برای تو فقط یک سرگرمی ست؟!

صرفا یک سرگرمی نیست. این کار را می‌کنم که در عرصه‌ی سینما بمانم  و حضوری مستمر داشته باشم تا بتوانم به فیلم‌سازی‌ام برسم.

 بازیگری برای تو پل است؟

 نه... پل نیست!

 اشکالی ندارد که به عنوان پلی منتهی به کارگردانی به بازیگری نگاه کنی... خیلی از بازیگرها این کار را کرده‌اند!

  نه! ولی من بازیگری را پل فرض نمی‌کنم... با هر کارگردانی که کار می‌کنم، چیزی از او یاد می‌گیرم.

  مثلا چی...؟

 نگاهش به سینما و فیلم‌سازی... این که چه‌گونه با سینما برخورد می‌کند و چه‌گونه می‌خواهد قصه‌اش را تعریف کند.

  از سیامک شایقی چه چیزی یاد گرفتی؟

 به نظرم، سیامک شایقی کارگردانی‌ست که به درست‌ترین و کامل‌ترین شکل، دکوپاژ کلاسیک را می‌شناسد.

 دیگر چه چیزهای از کارگردان‌های مختلفی که با آن‌ها کار کردی، یاد گرفتی؟

 دقیقا نمی‌توانم بگویم که از هر کدام چه چیزی یاد گرفتم. قطعا کار کردن با یک گروه درست و ‌درمان و یک کارگردان خوب، تاثیرهای خوبی روی آدم می‌گذارد. از این تاثیرهاست که آدم تجربه کسب می‌کند.

 شناختت از کارگردانی، در بازیگری کمکت نمی‌کند؟

 خیلی تاثیرگذار است...

 بازیگرهای زیادی هستند که از هیچ چیزی سر درنمی‌آورند. دوربین را نمی‌شناسند... دکوپاژ را... آتمسفر صحنه را... و حتی ریتم و تمپو و خیلی چیزهایی دیگر را... چه قدر معتقدی که بازیگر باید این چیزها را بشناسد؟

 خیلی... بازیگر باید مونتاژ را هم خوب بشناسد...

 دقیقا...

 بازیگرها باید بروند سر مونتاژ فیلم‌ها بنشینند تا اضافه‌های بازی‌شان را خوب ببینند.

 مونتاژ را کی یاد گرفتی؟

 اول رفتم مونتاژ را یاد گرفتم، بعد رفتم سروقت کارگردانی...

 چرا می‌خواهی فیلم بسازی؟

 چون دوست دارم!

  نه... همه، این کار دوست دارند! تو د ر فیلم‌سازی به دنبال چه چیزی هستی؟

 دنبال چیزهایی که به روحیه‌ام نزدیک باشند...

 دقیق‌تر بگویم... می خواهی فیلم‌ساز شوی که چه کار کنی؟

 دوست ندارم شعار بدهم.

 من هم نمی‌گویم شعار بده... هدفت چیست؟ فیلم‌سازی چه چیزی دارد که به روحیه‌ی تو نزدیک است؟ خلق کردن؟ قصه گفتن؟ چی؟!

 مجموعه‌ای از همه‌ی این‌ها... من نمی‌توانم دقیقا بگویم چی... خیلی حسی‌ست!

 حالا فیلم‌سازی را در نظر نگیریم. فرض کنیم فقط بازیگری. چرا فقط نقش‌هایی بازی می‌کنی که به سن چهره‌ات نزدیک‌اند؟ چرا مثلا نقش یک زن ازدواج کرده را بازی نکرده‌ای؟ چه قدر از این قضیه به چهره‌ات مربوط مي‌شود و چه‌قدرش به انتخاب‌های خودت؟

 بیش‌تر به انتخاب خودم بر می‌گردد. ترجیح می‌دهم نقش‌هایی را بازی کنم که به خودم نزدیک‌تر باشند.

 چرا این‌قدر نقش کوتاه بازی می‌کنی...؟

 خیلی نیست... در «خواب زمستانی» نقشم کوتاه است یا در «سه‌زن»؟

 نه... منظورم زمانی است که برای بازیگری در یک پروژه‌ی مثلا 45 روزه می‌گذاری...

 اصولا بازیگر هرچه کم‌تر دیده شود، با حال‌تر است! خیلی از بازیگرها، هر نقشی را بازی می‌کنند، اما من نمی‌کنم. یکی از دلایل کم کار کردنم هم این است که می‌خواهم کم‌تر دیده شوم.

 به گزیده کاری برای حفظ سلامت جایگاه بازیگر اعتقاد داری؟

 بله... مردم باید برای دیدن بازیگر عطش داشته باشند!

 مثل همین آب‌میوه‌ها... من، آب‌میوه‌ام را تند تند خوردم، اما تو آن را فرستادی آن‌طرف میز و دور از دستت نگه داشتی تا میل بیش‌تری به آن پیدا کنی! این طوری، فکر کنم خوش‌مزه‌تر می‌شود و بیش‌تر به آدم می‌چسبد.

 باید دور باشی... کم باشی... ولی تاثیرگذار باشی!

 کار تلویزیونی نمی‌کنی؟

 اصلا!

 گفتی دوست داری نقش‌هایی بازی کنی که به خودت نزدیک‌تر باشند... فرشته‌ی «خواب زمستانی» چه چیزی در کاراکترش داشت که فکر کردی به تو نزدیک است؟

 خیلی اکتیو و انرژیک بود. یک جور سبک‌سری هم داشت که من دوست داشتم.

 از یک کلمه‌ای استفاده کردی که یاد چیزی افتادم... وقتی گفتی سبک‌سری، یاد حیرانی کاراکتر خودت افتادم. این حیرانی را در نقش‌هایت با خودت جابه‌جا می‌کنی...

 نه... من فقط در «خواب زمستانی» و...

 بد نیست که... چرا موضع می‌گیری؟! من اعتقاد ندارم که یک بازیگر باید تمام خودش را نابود کند و نقش را بسازد.

 من هم اعتقاد ندارم. خیلی‌ها می‌گویند که خودت را بازی می‌کنی، اما حرفشان را قبول ندارم.

 من هم قبول ندارم که خودت را بازی می‌کنی... کاراکتر تو مولفه‌ای دارد که آن را با خودت به نقش‌های مختلف می‌بری و در بعضی جاها، اتفاقا خوب در نقش می‌نشیند... ولی در بعضی جاها نه... چقدر خودآگاه این کار را می‌کنی؟

 خیلی نه... نمی‌خواهم در مورد مکتب‌های بازیگری صحبت کنم، چون خیلی هم بلد نیستم در موردشان حرف بزنم. حس می‌کنم، این نوع بازی کردن روش درستی‌ست... برای من!

 فکر می‌کنی چه‌قدر از فیلم‌نامه‌ی «خواب زمستانی» در اجرا درآمده است؟

 خیلی بیش‌تر از آن چه فکرش را می‌کردم.

 پس از کار کردن با شایقی راضی هستی؟

 قطعا!

 ترکیب بازیگرهای فیلم را دوست داشتی؟

 بله... یکی از دلایل حضورم، کار در کنار سیمین معتمدآریا بود که خیلی دوستش دارم... و همین طور لادن مستوفی...

 «خواب زمستانی» درست موقعی به تو پیشنهاد شد که دچار آن سانحه‌ی معروف شده بودی. خیلی شایعه‌ها شنیده می‌شد...

 واقعا... خیلی‌ها می گفتند: قطع نخاع شده‌ام... ال شده‌ام... بل شده‌ام... خیلی‌ها هم می‌گفتند: سالم هستم و خودم را به مریضی زده‌ام!

 این شایعه‌ها خیلی خطرناک هستند برای یک بازیگر... این طور اتفاق‌ها و پیامدهای بعدش ممکن است هر بازیگری را فید کند! در ایران، خیلی به این چیزها وقعی نمی‌نهند و ممکن است خیلی‌ از سینمایی‌ها، بعد از یک واقعه، خانه نشین شوند!

 یکی دیگر از دلایل حضورم در «خواب زمستانی» هم همین مسئله بود که به دیگران بگویم: من سالم هستم! هر چند که خیلی اذیت شدم...

 چرا؟

 عکس‌های فیلم که این طرف و آن‌ طرف چاپ می‌شدند، همه به من می‌گفتند که چرا این قدر قوز می‌کنی؟ در صورتی که من قوز نکرده بودم... تمام مدت فیلم‌برداری، کمرم بسته بود. 

 ولی خودت قوز می‌کنی... در زندگی واقعی...

 (می‌خندد.) اما هیچ‌ وقت در فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام، قوز نکرده‌ام!

 ولی «خواب زمستانی» خوش یمن بودها... پر کار شدی بعدش...

 قبل از «خواب زمستانی»، خیلی هم کم کار نبودم!

می‌دانم... ولی بعد از آن سانحه و بعد از این که رفتی «خواب زمستانی» را بازی کردی و همه فهمیدند سالمی، سرت شلوغ‌تر شد.

 شاید...

 چرا فیلمت را از جشنواره ی «حقیقت» خارج کردند؟

 (شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و لب پایینی اش را لوله می کند.)

  پارسال هم همین بلا را سر فیلم من آوردند. نگذاشتند در هیچ جشنواره‌ای شرکت کند. توقیفش کردند! آخر یکی نیست بگوید: فیلم کوتاه یا مستند که دیگر توقیف ندارد! مگر این فیلم‌ها چه‌قدر مخاطب دارند؟! همه‌ی کسانی که این فیلم‌ها را می‌بینند، دوست‌ها و دوروبری‌هایمان هستند...

 می‌توانیم خودمان DVD اش را بدهیم، ببرند در خانه ببینند!

 کار هنری تاثیرش را می‌گذارد و خودش را به مخاطب تحمیل می‌کند!

 واقعا!

 اگر مادرت جای تو بود، کلی برای نجات فیلمش سر و صدا می‌کرد یا شاید سینما را به هم می‌ریخت!

 (می‌خندد.)

 برای پخش نشدن فیلمت ناراحت نیستی؟

 چرا خب...  

 فکر می‌کنی چه‌قدر در فیلم‌سازی موفق شوی؟

 نمی‌دانم! واقعا نمی‌شود اندازه‌ای را گفت... به همه چیز بستگی دارد.

 خوت چه فکر می‌کنی؟

 دارم تلاشم را می‌کنم...

 فکر می‌کنی به اندازه‌ای که در بازیگری موفقیت کسب کردی، در کارگردانی هم همین اندازه موفق شوی؟ یا فکر می‌کنی از این پگاه آهنگرانی بازیگری که هستی، بیش‌تر شوی یا کم‌تر؟ یا در همین حد باقی بمانی؟

 واقعا نمی‌دانم!

 راستی... بعد از حادثه‌ای که برای تو رخ داد، باقی‌مانده‌ی سکانس‌هایت در «آتش سبز» را چه‌کار کردند؟

 هیچی... بدون من آن‌ها را گرفتند.

 چند سکانس از بازی‌ات در این فیلم باقی مانده بود؟

 یکی‌دو سکانس خیلی کوتاه...

 از موسیقی چه‌ خبر؟

 دارم کار می کنم کم و بیش، اما نه آن طوری که باید... ولی باید به این کار بیش تر بپردازم. این مدت خیلی گرفتاری کاری داشته ام که باعث شده کم تر به کار موسیقی مشغول باشم.

شنیده ام می خواهی بروی برزیل...

دارم می روم آن جا تا در یک جشنواره شرکت کنم.

برای چه فیلمی؟

همین فیلم مستندی که ساخته ام در مورد غزاله علیزاده.

با توجه به این که فیلمت در این جا مشکل پخش پیدا کرده، می تواند در جشنواره ی خارجی شرکت کند؟

نمی دانم. باید قبل از سفر بروم وزارت ارشاد، ببینم چه می شود.

فکر می کنی مشکلش حل شود؟

امیدوارم. باید بروم ببینم که باید سکانسی و یا پلانی را حذف بکنم تا مشکل حل شود یا نه... ولی فکر می کنم این طوری فیلم دیگر مشکلی نداشته باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 20:51  توسط مسعود بهارلو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فقط برای دیدن و خواندن...چیزی به نام کپی رایت وجود دارد!

پیوندهای روزانه
تاریخ فلسفه
لغت نامه ی فارسی - آلمانی
کتاب خانه ی مجازی قفسه
مبدل فارسی بهنویس
اینک فلسفه
ضربان رپ فارسی
اسناد اپوزیسیون ایران
لغت نامه ی دهخدا
انجمن فیلم کوتاه ایران
ایران / رپ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
پیوندها
میثم یوسفی
مریم پالیزبان
مهدی ربی
امیرمهدی حقیقت
اسد امرایی
ترانه علی‌دوستی
منیرو روانی‌پور
عباس معروفی
عماد شوشتری
جلیل صفربیگی
داوود شبان‌کاره
روجا چمن‌کار
یدالله رویایی
آیدا مصباحی
مسعود بهنود
شیوا آبا
بهاره رهنما
توکا نیستانی
نیک‌آهنگ کوثر
افشین مقدم
حسن سربخشیان
عطاالله مهاجرانی
پیمان یزدانیان
سعید شهرام
ایرج جنتی عطایی
محمدعلی ابطحی
بابک برزویه
ساتیار امامی
میلاد پیامی
آلفرد یعقوب‌زاده
هادی حیدری
رضا یزدانی
یغما گل‌رویی
محمد خاتمی
ابراهیم نبوی
ناصر صفاریان
مهدی موسوی
امیرحسین بهبهانی‌نیا
هوشنگ گل‌مکانی
علی‌رضا معتمدی
مینا اکبری
علی‌مصلح حیدرزاده
منصور ضابطیان
پرویز جاهد
منصور ملکی
مسعود مهرابی
فرشته توان‌گر
آیدین آغ‌داش‌لو
به‌زاد خواجات
فرخنده آقایی
نازنین فراهانی
رزا جمالی
شمس لنگرودی
شه‌رام رحیمیان
قلی خیاط
ناصر غیاثی
مهدی احمدی
حسین پاک‌دل
احمد پوری
محمد صالح‌علا
اسماعیل خویی
شه‌زاد رحمتی
امید نجوان
خسرو نقیبی
حمید گرشاسبی
محسن آزرم
کیوان کثیریان
مجید اسلامی
احمد سلیمی
پرویز شه‌بازی
بهرام رادان
پانته‌آ بهرام
محمد یعقوبی
مجید توکلی
مهرزاد دانش
علی صالحی
حنا
حسین جاوید
رضا بهارلو
سپیده بهارلو
امیر سنجری
محسن بوالحسنی
سهیل غافل‌زاده
علی باباچاهی
محسن نام‌جو
داریوش آشوری
مهرداد فلاح
پگاه احمدی
مریم رییس‌دانا
فرشید فرهمندنیا
فرهاد گوران
آذر کیانی
مهرنوش مزارعی
عباس حبیبی
مظاهر شهامت
شهرام عدیلی‌پور
ارمغان به‌داروند
شیوا مقان‌لو
پویا عزیزی
شیدا محمدی
پیام یزدان‌جو
زینب حسن‌پور
حسن محمودی
علی یاری
علی‌رضا مکوندی
علی قنبری
محمد آزرم
لیلا صادقی
بهمن ساکی
هوشیار انصاری‌فر
محسن فرجی
بهمن عبداللهی
علی عبداللهی
امید حلالی
رضا آشفته
علی‌رضا بهنام
فرهاد مهراد
امیرحسن چهل‌تن
پونه ابدالی
صادق هدایت
حسن فرهنگی
عبدالکریم سروش
شکرخدا گودرزی
محمد آقازاده
لیلی نیکونظر
محمود توسلیان
رضا استادی
رضا درمیشیان
افشین رضایی
محمد فوقانی
ناصر زراعتی
حمزه اولیا‌زاده
احمد احمدی
رضا براهنی
بیژن الهی
هوشنگ چالنگی
یوسف علی‌خانی
چیستا یثربی
بزرگ‌مهر حسین‌پور
امید شریف موسوی
علی عطشانی
ابراهیم وحیدزاده
آنتونیا شرکا
کافه آنتراکت
پرویز اسلام‌پور
بهرام اردبیلی
علی افشار
ابراهیم داروغه‌زاده
محمد تاجیک
مسعود اکبری
ابوالفضل پاشا
مصطفا مستور
علی شاه مولوی
حافظ موسوی
رضا جولایی
محبوبه آب برین
آفاق شوهانی
آزاده کاظمی
آرش افشار
آزاده دواچی
ثریا کهریزی
رضا بختیاری اصل
رسول کامرانی
امیررضا بیگدلی
ناتاشا امیری
فرشته مولوی
لیلی فرهادپور
آزیتا حقیقی جو
نسرین پورهم رنگ
سودابه اشرفی
مهستی شاه رخی
صادق کریمی
هرمز علی پور
کتایون حلاجان
حسین سلیمانی
محمود رحمانی
مردم
سمانه نایینی
ایوب بختیاری
محمد علی سعیدی
رضا کیانی
فاطمه اختصاری
محمدرضا شال بافان
ملیحه بهارلو
کیان اولادوطن
مصطفا جلالی فخر
پژمان بازغی
حسام نواب صفوی
مهدی کرم پور
ابراهیم حاتمی کیا
ماهایا پطروسیان
سامان مقدم
سیامک انصاری
امیرحسین صدیق
بهمن قبادی
محسن مخمل باف
مجید مجیدی
هادی آفریده
ایرج رامین فر
فریبرز لاچینی
محمدرضا هدایتی
عرفان نجف آبادی
کیوان هنرمند
محمدحسین جعفری
کیومرث درم بخش
لیلوا
علی حیاتی
وحید سامانی
شهره قمر
کورش کرم پور
مسعود عالی محمودی
کیانوش کریمیان
سعید نصاریوسفی
روح الله محمدی (مانی)
دانیال قندی
شاهين نجفي
علي‌رضا موسوي
نیلوفربیضایی
احمد شام لو
مهران مرتضایی
داریوش اقبالی
محمد غزنویان
شادی آبان
علی عبدل رضایی
ساناز اقتصادی نیا
سمیرا سامانی
نازنین کاظمی
بهاران بنی احمدی
بابک صحرایی
آرش سبحانی
جمیله کدیور
محمد قنبری
لیلا اوتادی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM